به درد سیـــــــاوش دل آکنده ام به یزدان که تا جهان زنده ام

دوستان گرامی...درود بر شما
پس از غیبتی بسیار طولانی بازگشتم. در این مدت حرفهای زیادی گفتن وجود داشت ولی حرفهای ما هم از زیادی کم آمده اند. می توانستم از رویدادهای تاریخی بگوییم ولی به خودم گفتم دوستان جای ما این کار را انجام می دهند، برو از بی توجهی ها و حتی تجاوزاتی که به تاریخ ، فرهنگ و یادگارهای تاریخی از سوی مردم و مسئولین می شود بگو و باز دیدم که آن را هم خودشان می شنوند، می بینند، اندوه گین و دل گیر می شوند...براستی که شاید دیگر سخنی باقی نماند...
سال گذشته در همچین روزی هم از خون سیاوش گفتم و اکنون این صفحه از اول و آخر با هفتم بهمن و خون سیاوش فراگرفته شده(اشاره به پست آخر صفحه)، ارتباط آن را نمیدانم ولی اگر شما پیوندی بین این دو می بینید حتما برای من بنویسید...
پس از این نمیدانم دوباره چه زمانی باز میگردم، اميدوارم که اين زمان نزديک باشد....پس تا آن روز بدرود...
درفشي ز تـــــوران بــــــــرافراختند هــــمي دژ يـــــــاران بپرداختند
چو کشتند آنـــــــــان سواران شاه فــــراز آوريدند او را زگـــــــــــاه
گـــــــــرفتند شــــــــــاه دلير زمين ببـــستند دستـــــــان او را به کين
نهــــــادند زيبــــــا رخ شــــــــاه را به تشت اندرون خون فشان ماه را
جهان را همه خشم خونين گرفت همه مردمان را ز خــون کين گرفت
همه مرز ايـــــــران به غوغا گرفت چو تـــــوفان هي تندرآســــا گرفت

Alphonse Daudet
"آلفونس دوده" از نویسندگان برجسته قرن نوزدهم فرانسه است. او در سال 1840 در شهر Nîmes فرانسه به دنیا آمد. بعد از پایان تحصیلات مدتی در مدرسه «آله» تدریس می کرد، اما چون از کودکی به ادبیات علاقه داشت و محیط زندگی آنجا را برای پرورش توانایی خود مناسب ندید در پانزده سالگی به پاریس رفت.
در پاریس به فعالیت ادبی خود افزود و با سرودن اشعار و نگارش نمایشنامه های متعدد که در روزنامه های پاریس چاپ می شد موفقیت زیادی به دست آورد.
آلونس دوده در ابتداد شعر می سرود و حکایات شاعرانه ای می نوشت. اما جنگ 1870 در تصورات و افکار او تاثیر زیادی گذاشت و از او یک نویسنده رآلیست به وجود آورد. و از آن پس دوده، آثار رآلیستی بسیاری خلق کرد.
در سال 1861 زمانی که بیست و یکسال بیشتر نداشت با نوشتن کتاب نامه هایی از آسیاب من به شهرت و محبوبیت فراوانی دست یافت. از آن پس بود که با محافل ادبی فرانسه آشنایی پیدا کرد و در همین زمان بود که با "امیل زولا" نویسنده معروف فرانسه آشنا شد.
احساسات میهن دوستانه دوده در اکثر آثارش به خوبی پیداست که داستان کوتاه آخرین درس بیانگر آنست. دوده در سال 1897 چشم از جهان فروبست.
داستان زیر از کتاب «قصه های دوشنبه» ترجمه ی استاد دکترعبدالحسین زرین کوب انتخاب شده است. نویسنده در این داستان، احساسات میهن دوستانه را به شکلی زیبا از زبان کودکی دبستانی بیان کرده است.
برای خواندن داستان زیبای آخرین درس به ادامه مطلب بروید
هرجای دنیا که می رویم به تمدن چند هزار ساله مان می بالیم و با افتخار از کورش بزرگ ، داریوش بزرگ سخن می رانیم و اصفهانمان را نصف جهان می خوانیم . اما درعمل همگی (از دیدگاه من برخی) کمر به نابودی میراث های فرهنگی مان بسته ایم.
به گزارش بانکی دات آی آر وقتی مدیر و مسئول هیچ احترامی برای میراث فرهنگی کشور مان قائل نیست و هر روز خبری در خصوص تخریب و بی توجهی به آثار باستانی کشور منتشر می شود و در جراید و مطبوعات کثیر الانتشار خبر فروش املاک ثبت شده در میراث فرهنگی برای تاسیس کافی شاپ و رستوران سنتی مثل سایر املاک به چشم می خورد،دیگر چه انتظاری ازمردم می توان داشت.
به راستی چه جوابی برای آیندگان و فرزندانمان خواهیم داشت؟
تصاویر زیر خود گویای عمق فاجعه ایست که ته تنها به مرثیه ای غم بار می ماند که اگر به حال آن نگرییم جای تعجب دارد.
بقول حکیم توس سرانجام بد ما از بی خردی خود ماست.
منشور کوروش بزرگ که یادتان هست , بعد از سالها تلاش شهریور ماه سال 89 از موزه بریتانیا برای نمایش در ایران به موزه ملی رفت.حمید بقایی، که تا چند روز پیش بالاترین مقام در سازمان میراث فرهنگی بود، در عکسی که یکی از خبرگزاری ها نیز آن را منتشر کرده است، منشور کوروش بزرگ را بدون دستکش در دست گرفت.این در حالیست که تماس نداشتن دست افراد با آثار تاریخی به دلیل انتقال چربی بدن انسان، همیشه موضوعی بوده که کارشناسان حفاظت از میراث فرهنگی بر آن تاکید کرده اند.
برای دیدن فرتورها همچنین خواندن ادامه نوشتار به "ادامه مطلب" بروید
در تاریخ ۲۸ ماه مه سال ۱۹۰۱ میلادی، در زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار، ویلیام ناکس دارسی، تاجر بزرگ طلا در انگلستان امتیاز کشف نفت ایران را از آن خود کرد و برای این منظور جورج برنارد رینولدز را که تجربیاتی در زمینه حفاری نفت در مناطق نفت خیز سوماترا داشت، برای اکتشاف و استخراج نفت به استخدام خود درآورد. رینولدز در پایان سال ۱۹۰۲ میلادی عملیات حفاری اولین چاه در چاه سرخ واقع در قصر شیرین و همچنین شاردین رامهرمز را آغاز کرد و همزمان مقدمات حفاری در منطقه نفتون مسجد سلیمان را مهیا ساخت.
پس از دو سال حفاری در شاردین گروه رینولدز به این نتیجه رسیدند که در این نقطه نمیتوانند به نفت برسند. اما علائم موجود و وجود آتشگاه و نیز حوضچهای که خود به خود قیر از آن میجوشید و یادداشتهای مورخین و باستان شناسان که تصریح کرده بودند در ناحیه نفتون نفت فراوان به دست میآید، سرمهندس رینولدز را که از مدتی پیش در آنجا به کار حفاری مشغول بود، امیدوار کرد و به همین علت وسائل و تجهیزات را به منطقه نفتون در مسجد سلیمان منتقل کردند و در پایان ماه ژانویه سال ۱۹۰۸ میلادی حفاری چاه شماره یک این شهر آغاز شد.

William Knox D'Arcy
سرمایه شرکت که در انگلیس تشکیل شده بود تا در ایران به نفت دست یابد، به علت طولانی شدن دوره حفاری به پایان خود میرسید و ویلیام ناکس دارسی که از پیدا شدن نفت در این سرزمین قطع امید کرده بود طی تلگرافی از رینولدز خواست تا حفاری را تعطیل کند. گفته میشود تلگراف به دست رینولدز رسیده بود اما چندان به مسجد سلیمان اعتماد داشت که ترجیح داد بدان اعتنایی نکرده به کار خود ادامه دهد. سرانجام در حالیکه اعضای گروه در اوج نا امیدی به سر میبردند، در ساعت چهار صبح روز پنجم خرداد ماه ۱۲۸۷ خورشیدی برابر با ۲۶ ماه مه ۱۹۰۸ میلادی، مته حفاری از ضخامت زمینی به قطر ۳۰۰ متر عبور کرد و آخرین ضربت خود را به صخره عظیمی که روی منبع نفت قرار داشت فرود آورد، در نتیجه در عمق ۱۱۸۰ پا (۳۶۰ متری) نفت با فشار زیادی تا ۵۰ پا (۱۵ متر) بالاتر از نوک دکل حفاری فوران کرد و کارگران را در خود غرقه ساخت. بدین ترتیب فصل جدیدی در تاریخ کشور رخ داد و ایران به جمع کشورهای نفت خیز جهان پیوست. این اتفاق، که نخستین اکتشاف نفت در خاورمیانه به شمار میرفت، حیات اقتصادی و اجتماعی مسجد سلیمان و ایران را دگرگون کرد، چنانکه از این چاه روزانه ۳۶۰۰۰ لیتر (معادل ۸۰۰۰ گالن) نفت استخراج میشد و بعدها در این شهر حداقل ۳۰۰ چاه نفت حفر شد. این شهرک باستانی به یک شهر مدرن و پر رونق بدل شد. جمعیت آن افزایش یافته، خانهها و محلههای جدید برای کارکنان شرکت نفت از مدیران ارشد گرفته تا کارگران ساخته شد. شرکت نفت ابتدا اقدام به ایجاد یک دستگاه آب شیرین کن نموده و سپس برای انتقال آب رود کارون به شهر، لوله کشی منازل را به انجام رساند. همچنین خط آهنی توسط این شرکت تاسیس شد که تا دارخزینهمتن مورب، روستایی در نزدیکی شوشتر، امتداد مییافت. بدین ترتیب مسجد سلیمان از یک قصبه به شهری بزرگ بدل شد و مردم از اطراف و اکناف برای کار به این شهر مهاجرت کردند. شبکه آب و برق تکمیل گردید و سیستم فاضلاب شهر به وجود آمد، حمل و نقل زباله مرتب شد و سیستم اتوبوس رانی به کار افتاد. همچنین ورزشگاه بزرگی ساخته شد و مسجد سلیمان چهره یک شهر تازه و متفاوت از سایر شهرها را به خود گرفت.
«چاه شماره یک» هماکنون بصورت موزه تحت نظارت شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب قرار دارد.که من در سفری که به مسجد سلیمان داشتم عکس هایی از آن گرفته ام که در بسته گنجانده شده است.
این بسته در بر گيرنده ۵۰ عکس از زمان اوج مسجدسلیمان از گونه معاصر به تصویر کشیده شده است. اگر دریافت می کنید و مایه ی خرسند شماست و مایل بودید باز از گونه تصاویر در تارنگار استفاده کنم با نهادن دیدگاه خود مرا در پيش نهادن نوشتار راهنمایی نمایید.

نوع فايل: عکس | شمار عکس:۵۰ | حجم: ۴.۳mb
کتاب داستان آرش کمانگیر در دسته بندی کودک و نوجوان ، همراه با تصاویر کارتونی زیبا و به دو زبان انگلیسی و پارسی است. گمان کنم هدیه ی خوبی برای فرزند یا برادر یا خواهر کوچک شما است. گرچه این کتاب برای سنین بالاتر گیرایی داشته باشد اینک قسمتی از متن کتاب را می خوانیم:
در گذشته دور، کشور بزرگ و آباد ایران ، مردمان با دانش و پر تلاش داشت. ایرانیان با گذشت و شادابی در کنار هم زندگی می کردند. زنان، مردان، دختران و پسران همچون یک خانواده بزرگ و صمیمی با یکدیگر مهربان بودند، اما یک روز خبر بدی به گوش رسید ...
آرش ، مشتی از خاک ایران زمین را در دست فشرد و با همه وجود، آن را بویید و گفت: ((ای خاک پر گهر! می دانم که برای آزادی تو و آزادی ایرانیان، جان خود را خواهم باخت، اما باکی نیست زیرا سربلندی تو آرزوی من، و ایزد دانا راهنمای من است.))
+در آخر از دوست خوبم مصطفی جان سپاسگزاري می کنم که هدر های تارنگار و بنر این نوشتار را طراحی و درست کرد.
نویسنده: کوروش صالحی
مترجم: نفیسه عبدالصادک
ناشر: نشر بامشاد
نوع فايل: PDF | شمار برگه:۲۵| حجم: ۲.۳mb

آنچه که در خصوص کتيبه هاي پادشاهي هخامنشيان در همان گام نخست جلب توجه مي کند ، تنوع محتوايي و جنس اشيايي است که اين کتيبه ها روي آنها حک شده اند. بيشتر اين کتيبه ها به سه زبان رسمي و رايج امپراتوري هخامنشي يعني پارسي باستان، عيلامي و بابلي نوشته شده اند. برخي از اين کتيبه ها براي شناسايي نقش برجسته ها و يا محل ها نوشته شده اند و نام و عنوان پادشاهي محتواي اصلي آنها را تشکيل مي دهد. نمونه هايي از اين کتيبه هاي ساده روي ديوارها و نقش برجسته هاي کاخ کوروش و داريوش اول در پاسارگاد و تخت جمشيد و نيز مهر ها و برخي گلدان ها ديده مي شود. اين کتيبه ها کمک مي کنند تا باستان شناسان بتوانند بناهايي را که کتيبه ها بر روي آنها نوشته شده اند، شناسايي کنند.
بخشي از متن کتاب:
هر گاه ايران مورد هجوم تاخت و تازهاي اهريمني مي شد، منابع کهن و دست نوشته ها از ميان مي رفت و در زماني ديگر با تغييرات فراوان و تدوين مي شد. در عوض کتيبه هاي شاهان هخامنشي در سينه سنگ ها، هم چنان، به سان روزهاي آغازين خود، براي ما باقي ماندند و غارت گران را، راهي براي انهدام اين صفحات زرين نبود. هر چند بسياري از نقش برجسته ها و تنديس ها را در دل سنگ ها تراشيدند و خراب کردند، اما هميشه در صورت غلبه نيروهاي اهريمني، نور و روشنايي باقي خواهد ماند و اين کتيبه ها براي ما و براي آيندگان باقي مانده است.

مهمترين کتيبه هخامنشي از نظر تاريخي و نيز بلندترين آنها، خط نبشته داريوش بر ديوار کوه بيستون است. کتيبه بيستون بسياري از رويدادها و کارهاي داريوش اول را در نخستين سال هاي حکمراني اش که مشکل ترين سالها حکومت وي نيز بود به طور دقيق روايت مي کند. اين کتيبه عناصر کافي براي بازسازي تاريخ هخامنشيان را داراست.
نوع فايل: PDF | شمار برگه:۷| حجم: ۷۸kb
بـــــه نــــام خداوند جان و خرد بــر ایـن برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نــــام و خداوند جـــــان خــــداوند روزی ده و رهنمای
خداوند کیهان و گردون ســــپهر فروزنده مــاه و ناهیـد و مـــه
ز نام و نشان و گمان برتر است نگارنده بـر شـده گوهر است

حکیم ابولقاسم فردوسی در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . پدرش از دهقانان طوس بود و دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست، ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی به خواندن داستان علاقمند بوده و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزیده است. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی داستان این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایهی اصلی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.
فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد. در اوایل این کار ،هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند. ولی به مرور زمان و پس از گذشت چندین سال، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد. بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرده است؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت....
ادامه نوشتار در ادامه مطلب
شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی از نظم به نثر
با اقتباس از متن کامل چهار کتاب اصلی و سه داستان الحاقی با مقابله و تصحیح از روی مشهور ترین نسخه ها

چــــــون ایــن نــــامــور آمــد بـبن زمن روی کشور شود پر سخن
هر آن کس که دارد هش ورای دین پــس از مرگ من کـند آفـــرین
نمیرم از این پس که مــــن زنده ام کــه تــخـم ســخن را پراکنده ام
نوع فايل: PDF | شمار برگه:۷۰۶| حجم: ۲۴۱۹kb

درود به خوانندگان تارنگار تاریخ سرافراز ایران . من به نوبه خود فرا رسیدن سال نو و نوروز باستانی را با اینکه چندی از آن می گذرد تبریک و شادباش می گویم و آرزو می کنم سالی خوب ، همراه با کاميابي و سلامتی در پیش روی داشته باشید.
معـماری ایرانی را باید بطور صحـیح از اعـماق تاریخ ایـن سرزمـیـن کهـن مـورد بررسی قـرار داد.
معـماری ایرانی به شـش قـرن قـبل از میلاد مسیح باز می گـردد، که مـشـخـصات هـر دورهً معـماری را در دوره های مـخـتـلف تاریـخـی شـرح می دهـیـم :
1.معـماری دوران ماقـبـل تـاریخ تـا زمان حـکـومت مادها.
2.معـماری از زمان حکـومت مـادهـا تـا پـایان دوره حـکـومت ساسانیان .
در رابـطه با معـماری ایران، بایـد به خـوانـنـدگـان یـادآوری شـود، تـغـیـیـراتی کـه در رابـطه بـا هـنـر پـیـشـیـنـیان ایـران در معـماری داده شـده و نـحـوهً ساخـتمان سازی آن دوران. در سخـنی کـوتاه مـی تـوان به : حکـاکـی بـر روی سـنگ، گچ کاری، نقاشی، آجرکاری، آئینه کاری، کاشی کاری، موزائیک کاری و دیـگـر کـارهـای تـزئـیـنی اشـاره کرد.
الـبـتـه مـا بایـد استـثـنـاهـایی هـم بـرای ساخـتـمان هـای چـنـد شـکـلی کـه بـرای مـواردی خـاص اسـتـفـاده می شد، قـائـل شـویم. این گـونـاگـونـی بـرآمـده از نـیـازهـای خـاص مـردم در زمـانـهـای مـتـفـاوت بـوده است.
هـنـرمـنـدان ایـرانی بـه دنـیـا ثـابـت کـردن کـه تـوانائـی هـای بالایی دارنـد و شـامـل احـتـرام بـسیار، بـخـاطر اثـرهـای تـاریخـی مـنـحـصر بـفـرد فـراوانـی کـه از خـود بـجـای گـذاشـتـه، هـسـتـند.
نوع فايل: PDF | شمار برگه:۴ | حجم: ۲۶۶kb

درود بر شما دوست ایرانی. شما کدام روز را ، روز عشق می دانید؟
کتاب جشن سپندارمزگان به جای ولنتاین را برای یاداوری آیین و فرهنگ های زیبای اجدادمان آورده ام . امیدوارم روزی باشد که جشنهای باستانی ما برای همه ایرانیان و جهانیان آشنا باشد و دوباره مانند نیاکانمان آنها را برپا کنیم. چنين باد...
روز پنجم ماه "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند.
در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و روی هم رفته جهان بینی ایرانیان باستان است.
نوع فايل: PDF | شمار برگه:۷ | حجم: ۱۱۱kb

*پس از کلیک بر روی دگمه دریافت صبر کنید تا کتاب بارگزاری شود.

کنون اي سخنگوي بيدار مغز يــــکي داستان بياراي نــــــغز
سخن چون برابر شود با خرد روان ســــراينده رامش بـــــرد
کهن گشته اين داستان زمن هـمي نو شود بر سر انجمن
اگـــــر زنــدگاني بــود ديـــرباز بــــــــدين دير خرم بمانم دراز
هــــمي آز کمتر نگردد بسال هـمي روز جويم بتقويم و قال
چو گفت اندين موبد ژيش رو که هرگز نگردد کهن گشته نو
درود بر همراهان و هم ميهنان گرامي. خوشحالم که پس از چندی برای باری دیگر پس از امتحان های ترم در خدمت شما باشم و بتوانم تارنما را بروز کنم .
يکي از شور انگيزترين و غم آلودترين داستانهاي شاهنامه، داستان سياوش است که هر چند بار آن را خواند تکراري نمي شود و شور و تازگي خود را از دست نمي دهد. در داستان، سياوش براي فرنودن و اثبات بيگناهي خود به دل آتش ميرود؛ ولي:
چو بخشايش پاک يزدان بود دم آتــش و آب يک سان بـــود
اشک سیاوش
گل لاله نگونسار یا لاله واژگون و یا شقایق را در پاوه و اورامانات و برخی دیگر از مناطق ایران به نام گل اشک سیاوش نامیده میشود. گویند این گل در آن زمان که گلوی سیاووش پاکنهاد با تیغ تیز گرسیوز خونریز، آن پلید دژخیم بدنهاد، آشنا میشد، شاهد ماجرا بود. از پس آن اندوه، گلگونه رخ، سر به زیر افکند تا آرام آرام اشک بریزد بر بیگناهی سیاووش.
| چو سرو سیاوش نگونسار دید | سـراپرده دشت خونسار دید | |
| بیفکند ســـر را ز انده نــــــگون | بشد زان سپس لاله واژگون |
لاله واژگون یا لاله نگونسار، در نقش سرستونهای ساسانیها هم در موزه طاق بستان در کنار نقش پادشاه ساسانی دیده میشود.
ـ پيشنهاد من است که همه ي کساني که قدم بر چشم ما نهادند و به اين تارنما آمدند قبل از بستن آن،کتاب زير را دريافت نماييد.
اميدوارم با خواندن این داستان از شاهنامه ، يکي از گرانبهاترين گنجينه هاي ملي ايــــران که نشان دهنده هويت هر ايراني در هر کجاي دنيا است را جلوه کنم.
نوع فايل: PDF | شمار برگه:۲۷ | حجم: ۶۴۳kb

*پس از کلیک بر روی دگمه دریافت صبر کنید تا کتاب بارگزاری شود.